• بازی و شکار

تا دید دست مو پشتم قایم کردم، روشو برگردوند. این جا بود که به خودم گفتم «یه چیزی بگو!». ولی ترسیدم کار خراب شه. واسه همین معطلش نکردم، رفتم جلو و چاقو رو تا دسته فرو کردم تو شکمش. صدایی نداد. همون جور، دست رو شیکم، افتاد اون جا... از اون روز به این ور، دربه دری هام شروع شد... دیگه هیچ زنی از من حامله نمی شه. با هم.ن یه بچه ای که مرد، بچه های دیگه هم نیومده مردن. همون یکی بسه... دلم گرفته، از این زندگی لعنتی دلم گرفته، از این دربه دری... خیلی وقته دنبال یه کم آرامش می گردم، یه کم راحتی... می گن مرگ به آدم آرامش می ده. هر وقت به آرامش فکر می کنم، یاد مرگ می افتم...

نظر بدهید

توجه: HTML ترجمه نمی شود!
    بد           خوب

بازی و شکار

  • 70,000ريال


محصولات مرتبط

چه کسی از ویرجینا وولف می ترسد؟

چه کسی از ویرجینا وولف می ترسد؟

ادوارد آلبی که همچون آرتور میلر تنسی ویلیامز و یوجین اونیل از بزرگ ترین نمایشنامه نویسان امریکا است..

150,000ريال

کتاب های دیگر مولف

دفتر بزرگ

دفتر بزرگ

آگوتا کریستوف معروف ترین نویسنده ی معاصر سوئیسی مجاری الاصل است که با نوشتنِ تریلوژی دوقلوها به شهر..

170,000ريال

مدرک

مدرک

امروز یک نامه دریافت کردم یک نامه رسمی. آنجاست، روی میزم می توانید بخوانیدش. نامه اعاده حیثیت توماس ..

160,000ريال

دروغ سوم

دروغ سوم

بخشی از کتاب دروغ سوم:در جوابش می گویم که من تلاش می کنم قصه های واقعی بنویسم ولی، یک دفعه قصه ..

180,000ريال