• باله ی ماسه ها

در خانه اش را قفل کرد و گریخت
می خواست فراموشش کند
فراز و نشیب راه
فراز و فرود تنش را به یاد می آورد
به دور ها رفت
باغ های سرسبز
پیراهنش بود
گل ها
عطر موهایش
کنار رودخانه نشست
با تمام وجود خواست
یادش را به دست آب بسپرد
که با شتابی بی امان
همه چیز را
می شست و به دور ها می برد
ناگاه عکس ماه را دید
که رودخانه نمی توانست
حتی ذره ای دورش کند
ماه او نیز میان دلش
جا خوش کرده بود.

نظر بدهید

توجه: HTML ترجمه نمی شود!
    بد           خوب

باله ی ماسه ها

  • 36,000ريال


کتاب های دیگر مولف

گزینه اشعار رضا چایچی
غول آهنی

غول آهنی

موجود اسرارآمیزی میله ها و سیم حفاظ های مزارع را می بلعد. تراکتور و ماشین های شخم زنی را می خورد. کش..

60,000ريال