• مردی با لاک قرمز

(از متن کتاب) امشب خیال دارم با ملوس درددل کنم. چند شبی است که این خیال را دارم امّا نشده بود. امّا امشب باید بشود. هر طور هست بشود. امشب می‌خواهم رازی را فاش کنم که چند سال است مثل بختک روی سینه‌ام افتاده و راه نفسم را بسته است. من استاد کیا را کشته‌ام من و نه شخص دیگری. من و نه رفقایش که می‌گفتند از سر راه برش خواهند داشت. من کشته‌ام و نه خود او آن‌طور که در گزارش پزشک قانونی آمده بود. «تمام شواهد و قرائن نشان از این می‌دهد که استاد اسماعیل کیا شخصاً دست به خودکشی زده است. مهر و امضای دکتر پزشک قانونی.»

نظر بدهید

توجه: HTML ترجمه نمی شود!
    بد           خوب

مردی با لاک قرمز

  • 120,000ريال


محصولات مرتبط

قصه های ملی

قصه های ملی

یک روز، مهمان ناغافل مثل مور و ملخ ریخت سر ما. آقاجانم خانه نبود. دست مان هم تنگ. مادرجان می خواست ..

120,000ريال